رهایی از دردسر

[اصطلاح انگلیسی]

آمریکایی

/ɔf ðə hʊk/

(اصطلاح Off the hook)

 

مثال:

It’s his own fault for getting himself into this situation

تقصیر خودشه که تو این موقعیت افتاده

but we’ll have to think of a way to get him off the hook

اما خب باید فکری کنیم و او را  از این دردسر رهایی بدیم

Off the hook

مترادف / Synonym

ندارد

متضاد / Antonymn

ندارد

اپلیکیشن های دیکشنری و لغت اینترلن

پاسخ‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.