The whole ball of wax

 

همه چیز،کل

(اصطلاح The whole ball of wax)

اصطلاح The whole ball of wax

 

مثال:

What Robert said at the meeting ruined the whole ball of wax

چیزی که رابرت در جلسه گفت همه چیز را خراب کرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مرداد ۱۵, ۱۳۹۸

۰ پاسخ به "The whole ball of wax"

    ارسال یک پیام

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    X