در این صفحه، اصطلاحات انگلیسی فوتبال را با معنی فارسی و مثالهای کوتاه یاد میگیرید تا هنگام تماشای مسابقه، اصطلاحی را که میشنوید بفهمید و همان لحظه درباره بازی یک جمله انگلیسی بگویید. واژهها را به ترتیب موقعیتهای یک مسابقه میبینید؛ از شروع بازی و حرکت بازیکنان تا تصمیم داور و وسایلی که کنار زمین دیده میشوند.
فرض کنید بازی تازه شروع شده و گزارشگر میگوید kick-off. اگر بدانید این واژه یعنی «شروع بازی»، میتوانید به اتفاقی که میبینید واکنش نشان دهید: The match has started. یعنی «مسابقه شروع شده است.» چند دقیقه بعد، بازیکنی توپ را به همتیمیاش میدهد. این بار واژه pass به کارتان میآید: She passed the ball. یعنی «او توپ را پاس داد.» لازم نیست برای صحبت درباره فوتبال جملههای بلند بسازید. شناخت یک واژه و کاربرد آن در یک جمله کوتاه، شروع بهتری برای گفتوگو است.
بعضی واژهها به خود مسابقه مربوطاند و بعضی دیگر نقش بازیکنان یا حرکت آنها را توضیح میدهند. وقتی بدانید goalkeeper دروازهبان است، راحتتر میتوانید بگویید چه کسی توپ را گرفت. وقتی shot را به معنی «شوت» بشناسید، میتوانید تلاش بازیکن برای گلزدن را توصیف کنید. در موقعیتهای دیگر، بازی متوقف میشود و اصطلاحاتی مثل foul برای «خطا» یا free kick برای «ضربه آزاد» را میشنوید. یادگیری این واژهها در کنار صحنهای که به آن مربوطاند، کمک میکند آنها را با هم اشتباه نگیرید.
مثالهای این مقاله کوتاه و قابلفهماند تا بتوانید آنها را هنگام تماشای بازی با صدای بلند تمرین کنید. اگر همراه فرزندتان مسابقه میبینید، میتوانید پس از هر صحنه یک پرسش ساده بپرسید: «بازیکن چه کرد؟» سپس پاسخ را با واژه انگلیسی همان موقعیت بسازید. به این ترتیب، اصطلاحات فوتبال فقط کلماتی برای حفظکردن نیستند؛ ابزاری هستند برای فهمیدن بازی و گفتن چیزی که میبینید.
۱. برای صحبت درباره خودِ مسابقه به چه واژههایی نیاز داریم؟
برای صحبت درباره یک مسابقه، واژهها را به ترتیب اتفاقهای بازی یاد بگیرید: ابتدا خود مسابقه، بعد تیمها و بازیکنان، و سرانجام گل و نتیجه. این ترتیب کمک میکند بهجای حفظ کردن یک فهرست پراکنده، چند جمله مرتبط بسازید. برای تمرین گفتوگو با کودک یا نوجوان، هر جمله را بلند بخوانید و از او بخواهید با تغییر نام تیم یا بازیکن، جمله تازهای بگوید.
برای نام این ورزش، هر دو واژه football و soccer به کار میروند. در انگلیسی بریتانیایی، football رایجتر است. در انگلیسی آمریکایی و در بسیاری از گفتوگوهای مربوط به آمریکا و کانادا، بیشتر از soccer استفاده میکنند تا آن را با فوتبال آمریکایی اشتباه نگیرند. پس اگر مخاطب شما آمریکایی است، برای اشاره به فوتبالی که با توپ گرد بازی میشود، soccer انتخاب روشنتری است.
- Match؛ مسابقه: برای اشاره به کل بازی، از شروع تا پایان، این واژه را به کار ببرید. The match starts now. یعنی «مسابقه الان شروع میشود». اگر میخواهید بپرسید بازی چه زمانی شروع میشود، میتوانید بگویید: When does the match start? یعنی «مسابقه چه زمانی شروع میشود؟»
- Team؛ تیم: وقتی درباره گروه بازیکنانی حرف میزنید که با هم بازی میکنند، از این واژه استفاده کنید. Our team is ready. یعنی «تیم ما آماده است». برای یک تمرین ساده، نام یا رنگ تیم را تغییر دهید: The blue team is ready. یعنی «تیم آبی آماده است».
- Player؛ بازیکن: پس از معرفی تیم، میتوانید درباره یکی از اعضای آن صحبت کنید. That player runs fast. یعنی «آن بازیکن سریع میدود». اگر بازیکن مشخصی را نشان میدهید، عبارت that player کمک میکند شنونده بداند درباره چه کسی حرف میزنید.
- Goal؛ دروازه یا گل: معنی این واژه را از جمله تشخیص دهید. The goalkeeper is near the goal. یعنی «دروازهبان نزدیک دروازه است»؛ اینجا goal به دروازه اشاره دارد. اما در جمله Sara scored a goal. به معنی «سارا یک گل زد»، همین واژه به گلی اشاره میکند که به ثمر رسیده است.
- Score؛ نتیجه یا امتیاز: وقتی میخواهید وضعیت مسابقه را بگویید، این واژه کاربرد دارد. The score is two to one. یعنی «نتیجه دو بر یک است». اگر نتیجه هنوز برابر باشد، میتوانید بگویید: The score is one to one. یعنی «نتیجه یک بر یک است».
برای کنار هم گذاشتن این واژهها، یک گفتوگوی کوتاه بسازید: Which team is playing? یعنی «کدام تیم بازی میکند؟» پاسخ میتواند این باشد: The blue team is playing. یعنی «تیم آبی بازی میکند». بعد، در میانه مسابقه، بپرسید: What is the score? یعنی «نتیجه چند چند است؟» این پرسشها کوتاهاند و به زبانآموز فرصت میدهند واژهها را در موقعیت درست به کار ببرد.
هنگام تماشای بازی، لازم نیست همه واژهها را پشت سر هم تمرین کنید. پیش از شروع، درباره match و team حرف بزنید. در طول بازی، به یک player اشاره کنید. پس از گل، تفاوت «دروازه» و «گل» را با دو جمله مربوط به goal یادآوری کنید و در پایان، با score نتیجه را بگویید.
۲. پست بازیکنان و نقش هرکدام را به انگلیسی چه میگویند؟
وقتی ترکیب دو تیم اعلام میشود، نام پستها کمک میکند جای هر بازیکن را روی زمین بشناسید. برای گفتوگو درباره مسابقه، لازم نیست همه نقشهای تخصصی را حفظ کنید. از دروازه شروع کنید، به خط دفاع و میانه زمین برسید و در پایان درباره بازیکنان نزدیک دروازه حریف حرف بزنید. جدول زیر پستهای رایج را به همین ترتیب نشان میدهد. مثالها کوتاهاند تا بتوانید آنها را هنگام تماشای بازی یا در تمرین گفتوگو به کار ببرید.
| اصطلاح | معنی | نقش | مثال |
|---|---|---|---|
| goalkeeper (GK) | دروازهبان | از دروازه محافظت میکند و شوتها را مهار میکند. | Our goalkeeper saved the shot. |
| defender | مدافع | مانع پیشروی و گلزنی حریف میشود. | The defender stopped the attack. |
| centre-back (CB) | مدافع میانی | در بخش مرکزی خط دفاع بازی میکند. | The centre-back cleared the ball. |
| left-back (LB) | مدافع چپ | سمت چپ خط دفاع را پوشش میدهد. | Our left-back won the ball. |
| right-back (RB) | مدافع راست | سمت راست خط دفاع را پوشش میدهد. | The right-back passed to Ali. |
| midfielder | هافبک | میان دفاع و حمله ارتباط برقرار میکند. | The midfielder made a good pass. |
| winger | بازیکن کناری | از کناره زمین در حمله پیش میرود. | The winger ran down the left side. |
| forward | مهاجم | در حمله برای ساختن موقعیت تلاش میکند. | The forward passed to the striker. |
| striker (ST) | مهاجم نوک | معمولاً نزدیک دروازه حریف به دنبال گلزنی است. | The striker scored a goal. |
اگر میخواهید «دفاع» را به انگلیسی بگویید، ابتدا مشخص کنید منظورتان بازیکن است یا بخش دفاعی تیم. برای بازیکن مدافع از defender استفاده کنید: He is a defender. یعنی «او مدافع است». اما وقتی جای دقیق بازیکن را میدانید، نام همان پست روشنتر است. برای نمونه، She is a left-back. میگوید این بازیکن در سمت چپ خط دفاع قرار دارد، نه فقط اینکه مدافع است.
تفاوت back و defender چیست؟
Defender نام کلی بازیکنی است که نقش دفاعی دارد. Back را در نام بعضی پستهای دفاعی، مانند left-back و right-back، میبینید. بنابراین هر left-back یک defender است، اما هر defender لزوماً left-back نیست؛ ممکن است centre-back باشد. در گفتوگوی فارسی، به left-back گاهی «بک چپ» میگویند. «بک» صورت رایج فارسیِ واژه انگلیسی back است، نه یک مخفف انگلیسی دوحرفی. در مقابل، LB مخفف رایج left-back در نمایش ترکیب تیم است.
در میانه زمین، midfielder نام کلی هافبک است؛ بازیکنی که میتواند توپ را از دفاع بگیرد و حمله را پیش ببرد. Winger هم معمولاً از کناره زمین حرکت میکند، اما نقش دقیق او به شیوه بازی تیم بستگی دارد. نزدیک دروازه حریف، forward واژهای گستردهتر برای بازیکن حمله است. Striker مشخصتر است و اغلب برای مهاجمی به کار میرود که موقعیت گلزنی را تمام میکند. به همین دلیل، در جمله جدول، forward توپ را به striker پاس میدهد؛ این دو واژه همیشه جای هم نمینشینند.
برای تمرین، هنگام دیدن یک صحنه فقط دو پرسش بپرسید: «بازیکن کجای زمین است؟» و «در این صحنه چه کاری میکند؟» اگر دروازهبان شوت را مهار کرد، بگویید: The goalkeeper saved the shot. اگر مدافع چپ توپ را گرفت، بگویید: The left-back won the ball. این روش کمک میکند نام پست را همراه با یک عمل واقعی یاد بگیرید، نه جدا از جریان مسابقه.
۳. از شروع بازی تا شروع دوباره آن، چه اصطلاحاتی میشنویم؟
سوت داور را میشنویم و مسابقه با kick-off، یعنی «ضربه شروع»، آغاز میشود. توپ در مرکز زمین قرار دارد و یکی از بازیکنان تیم آبی آن را به جریان میاندازد. جمله کوتاه برای گزارش این لحظه: The Blue team takes the kick-off. یعنی «تیم آبی ضربه شروع را میزند.» این واژه را فقط برای آغاز مسابقه به کار نمیبریم؛ پس از بهثمررسیدن گل و در آغاز نیمه دوم هم بازی با kick-off شروع میشود.
حالا مسابقه در first half، یعنی «نیمه اول»، جریان دارد. میتوانیم بگوییم: The Red team scores in the first half. یعنی «تیم قرمز در نیمه اول گل میزند.» برای صحبت درباره اتفاقهای بازی، first half به شنونده میگوید چه زمانی رخ دادهاند. اما وقتی توپ از زمین بیرون میرود یا داور خطا میگیرد، باید بگوییم بازی چگونه دوباره شروع میشود. چهار موقعیت زیر را به ترتیب در همین مسابقه فرضی دنبال کنید:
- بازیکن قرمز آخرین نفر به توپ ضربه میزند و توپ از خط کناری بیرون میرود. بازی با throw-in، یعنی «پرتاب اوت»، از کنار زمین شروع میشود و نوبت تیم آبی است: A Blue player takes the throw-in. یعنی «یکی از بازیکنان آبی پرتاب اوت را انجام میدهد.» پس در این موقعیت، بازیکن توپ را با دست به زمین برمیگرداند، نه با ضربه پا.
- چند دقیقه بعد، مهاجم قرمز شوت میزند و بازیکن آبی توپ را از خط انتهاییِ کنار دروازه خود بیرون میفرستد. این بار تیم قرمز corner kick یا «ضربه کرنر» دارد: The Red team takes a corner kick. یعنی «تیم قرمز ضربه کرنر را میزند.» محل شروع بازی این بار گوشه زمین است، نه خط کناری.
- در حمله بعدی، بازیکن قرمز به توپ ضربه میزند و توپ بدون برخورد با بازیکن آبی از خط انتهایی بیرون میرود. حالا goal kick یا «ضربه دروازه» به تیم آبی میرسد: The Blue goalkeeper takes the goal kick. یعنی «دروازهبان آبی ضربه دروازه را میزند.» تفاوتش با کرنر به این بستگی دارد که پیش از خروج توپ از خط انتهایی، کدام تیم آخرین بار آن را لمس کرده است.
- توپ دوباره در زمین است، اما بازیکن قرمز روی بازیکن آبی خطا میکند. داور به تیم آبی free kick یا «ضربه آزاد» میدهد: A Blue player takes the free kick. یعنی «یکی از بازیکنان آبی ضربه آزاد را میزند.» این شروع دوباره نتیجه خطاست، نه بیرونرفتن توپ از زمین.
وقتی نیمه اول تمام میشود، مسابقه به half-time یا «استراحت بین دو نیمه» میرسد: The teams rest at half-time. یعنی «تیمها بین دو نیمه استراحت میکنند.» سپس نیمه دوم با یک kick-off دیگر آغاز میشود. در پایان مسابقه، full-time را میشنویم؛ یعنی «پایان وقت بازی». برای مثال: The Red team wins at full-time. یعنی «تیم قرمز در پایان وقت بازی برنده میشود.» هنگام تمرین گفتوگو، هر اصطلاح را به یک تصویر از مسابقه وصل کنید: شروع، خروج توپ، خطا، استراحت یا پایان. این کار انتخاب واژه درست را هنگام صحبت آسانتر میکند.
۴. حرکتهای بازیکن را چطور در یک جمله انگلیسی توصیف کنیم؟
برای توصیف حرکت بازیکن، لازم نیست چند اصطلاح را پشت سر هم بگویید. یک فاعل، یک فعل و در صورت نیاز یک توضیح کوتاه کافی است. هنگام تماشای مسابقه، حرکتها را به ترتیب دنبال کنید: بازیکنی توپ را جلو میبرد، به همتیمیاش پاس میدهد و او شوت میزند. با همین ترتیب، واژهها از معنیِ جداگانه به جملههایی تبدیل میشوند که میتوانید در گفتوگو به کار ببرید. در مثالهای زیر، فاعل هر جمله با کاری که انجام میدهد هماهنگ است.
- dribble؛ دریبلزدن: وقتی بازیکن با توپ از حریف عبور میکند، از این فعل استفاده کنید. The winger dribbles past the defender. یعنی «بازیکن کناری با دریبل از مدافع عبور میکند.» عبارت past the defender نشان میدهد از چه کسی گذشته است.
- pass؛ پاسدادن: بازیکن توپ را به همتیمیاش میرساند. The midfielder passes the ball to the striker. یعنی «بازیکن میانی توپ را به مهاجم پاس میدهد.» پس از to میتوانید نام بازیکنی را بیاورید که توپ را دریافت میکند.
- tackle؛ تکلزدن: مدافع برای گرفتن توپ با حریف درگیر میشود. The defender tackles the striker and wins the ball. یعنی «مدافع روی مهاجم تکل میزند و توپ را میگیرد.» این جمله هم حرکت مدافع را میگوید و هم نتیجه آن را.
- shoot؛ شوتزدن: وقتی بازیکن به سمت دروازه ضربه میزند، هنوز نمیدانیم توپ گل میشود یا نه. The striker shoots at goal. یعنی «مهاجم به سمت دروازه شوت میزند.» اگر توپ بیرون برود، باز هم فعل shoot درست است.
- save؛ مهارکردن: این فعل برای واکنش دروازهبان به شوت مناسب است. The goalkeeper saves the shot. یعنی «دروازهبان شوت را مهار میکند.» در چنین موقعیتی، شوت انجام شده اما به گل تبدیل نشده است.
- score؛ گلزدن: این فعل نتیجه موفق حمله را بیان میکند. The striker scores a goal. یعنی «مهاجم یک گل میزند.» برخلاف shoot، با score میگویید توپ وارد دروازه شده است.
تفاوت shoot و score را در یک صحنه ببینید: مهاجم شوت میزند و دروازهبان توپ را میگیرد. میگوییم The striker shoots, but the goalkeeper saves the shot. یعنی «مهاجم شوت میزند، اما دروازهبان توپ را مهار میکند.» در این صحنه نباید بگوییم مهاجم گل زده است. اگر همان شوت وارد دروازه شود، میتوانیم بگوییم The striker shoots and scores. یعنی «مهاجم شوت میزند و گل میزند.» به این ترتیب، یک جمله حرکت را توصیف میکند و بخش بعدی نتیجه را.
pass را هم با assist یکی نگیرید. هر بار که بازیکن توپ را به همتیمیاش میدهد، پاس داده است؛ اما هر پاس، پاس گل نیست. فرض کنید بازیکن کناری توپ را به مهاجم میدهد و مهاجم همان حمله را به گل تبدیل میکند. میتوانید بگویید The winger assists the striker’s goal. یعنی «بازیکن کناری در گلِ مهاجم پاس گل میدهد.» اگر مهاجم پس از دریافت توپ گل نزند، برای توصیف حرکت بازیکن کناری همان pass کافی است.
برای تمرین گفتوگو، نام بازیکن را بهجای [Name] بگذارید و صحنه را با یک جمله بیان کنید:
- [Name] passes the ball to the striker. «[نام بازیکن] توپ را به مهاجم پاس میدهد.»
- [Name] shoots, but the goalkeeper saves it. «[نام بازیکن] شوت میزند، اما دروازهبان آن را مهار میکند.»
- [Name] dribbles past a defender and scores. «[نام بازیکن] با دریبل از یک مدافع عبور میکند و گل میزند.»
در هر الگو میتوانید فقط یک بخش را تغییر دهید: نام بازیکن، گیرنده پاس یا نتیجه شوت. این تمرین کمک میکند بهجای گفتن چند واژه جدا از هم، حرکتهای پشت سر همِ بازی را با جملههای کوتاه و روشن توضیح دهید.
۵. خطاها و تصمیمهای داور را چگونه بفهمیم؟
وقتی داور بازی را متوقف میکند، اول ببینید درباره خودِ اتفاق صحبت میکنید یا تصمیمی که پس از آن گرفته شده است. برای مثال، foul نام خطاست؛ اما free kick یکی از تصمیمهایی است که ممکن است پس از خطا اعلام شود. این تفاوت کمک میکند هنگام تماشای مسابقه، جملهای دقیقتر بسازید. جدول زیر اصطلاحات را به ترتیب موقعیتهایی میآورد که ممکن است در جریان بازی ببینید.
| اصطلاح | معنی | نمونه جمله |
|---|---|---|
| foul | خطا؛ کاری خلاف قوانین بازی، مثل هلدادن بازیکن حریف. این واژه خودِ اتفاق را توصیف میکند، نه تصمیم بعدی داور را. | It’s a foul. — این یک خطاست. |
| free kick | ضربه آزاد؛ یکی از پیامدهای احتمالی خطا. برای گفتن اینکه تیمی صاحب ضربه آزاد شده است، از get a free kick استفاده کنید. | Our team gets a free kick. — تیم ما صاحب ضربه آزاد میشود. |
| penalty | پنالتی؛ ضربهای که در شرایط مشخص، از جمله خطای واجد شرایطِ تیم مدافع در محوطه جریمه خودش، اعلام میشود. هر خطایی پنالتی نیست. | The referee gives a penalty. — داور پنالتی اعلام میکند. |
| yellow card | کارت زرد؛ اخطار داور به بازیکن. برای بیان تصمیم داور میتوانید از عبارت gives a yellow card استفاده کنید. | The referee gives him a yellow card. — داور به او کارت زرد میدهد. |
| red card | کارت قرمز؛ تصمیمی که به اخراج بازیکن از مسابقه منجر میشود. آن را با اخطارِ کارت زرد یکی نگیرید. | She gets a red card. — او کارت قرمز میگیرد. |
| offside | آفساید؛ وقتی بازیکن در موقعیت آفساید قرار دارد و در بازی دخالت میکند، ممکن است داور آن را اعلام کند. جلوتر بودنِ بازیکن بهتنهایی توضیح کامل این قانون نیست. | The player is offside. — بازیکن در آفساید است. |
در گزارش یک صحنه، میتوانید اتفاق و تصمیم داور را در دو جمله جدا بیان کنید: «It’s a foul. Our team gets a free kick.» جمله اول میگوید خطا رخ داده است؛ جمله دوم میگوید تیم چه امتیازی برای ادامه بازی گرفته است. پس foul و free kick را به جای هم به کار نبرید. همچنین اگر خطایی در محوطه جریمه دیدید، پیش از اعلام داور آن را با اطمینان penalty ننامید؛ هر برخوردی در آن بخش از زمین پنالتی نیست.
دو عبارت پرکاربرد هنگام تماشای بازی
- the referee gives a penalty یعنی «داور پنالتی اعلام میکند». فاعل جمله داور است؛ پس جمله بر تصمیم او تأکید دارد.
- the player is offside یعنی «بازیکن در آفساید است». در این جمله، offside وضعیت بازیکن را توصیف میکند؛ لازم نیست برای بیان آن فعل جداگانهای به معنی «خطا کردن» بیاورید.
برای تمرین گفتوگو، یک صحنه کوتاه را تصور کنید و از کودک یا نوجوان بخواهید فقط یک تصمیم را توصیف کند: «The referee gives him a yellow card.» بعد بپرسید بازیکن کارت میگیرد یا تیم صاحب ضربه میشود. این پرسش ساده تفاوت کارت، خطا و نتیجه احتمالی خطا را در کاربرد جمله روشن میکند.
۶. هنگام تماشای بازی چه عبارتهایی را میتوانیم به انگلیسی بگوییم؟
هنگام تماشای فوتبال، لازم نیست حرکتها را مثل گزارشگر شرح دهید. برای گفتوگو با فرزندتان، واکنشهای کوتاه طبیعیتر است: یک جمله وقتی توپ به دروازه نزدیک میشود، جملهای دیگر پس از مهار دروازهبان و عبارتی برای صحبت درباره نتیجه. تفاوت مهم این است که گزارشگر معمولاً میگوید چه اتفاقی در حال رخدادن است؛ تماشاگر بیشتر به همان اتفاق واکنش نشان میدهد. عبارتهای زیر را به ترتیب موقعیتهای بازی تمرین کنید تا انتخاب جمله آسانتر شود.
- They’re getting close! یعنی «دارند به گل نزدیک میشوند!» وقتی تیمی حمله میکند و احتمال موقعیت گل وجود دارد، این جمله را بگویید. هنوز گلی زده نشده است؛ پس آن را با خبرِ گل اشتباه نگیرید.
- Go on, shoot! یعنی «بزن، شوت کن!» وقتی بازیکنی نزدیک دروازه فرصت شوت دارد، تماشاگر ممکن است اینطور واکنش نشان دهد. این جمله خطاب به بازیکن است، نه توصیف آنچه اتفاق افتاده است.
- So close! یعنی «خیلی نزدیک بود!» وقتی توپ با فاصله کمی از دروازه رد میشود یا یک فرصت خوب به گل تبدیل نمیشود، از آن استفاده کنید. برای نوجوانی که تازه گفتوگو را تمرین میکند، همین دو کلمه کافی است.
- What a save! یعنی «چه مهار خوبی!» وقتی دروازهبان توپ خطرناکی را میگیرد یا دفع میکند، این واکنش مناسب است. اگر بخواهید کوتاهتر بگویید، Great save! هم طبیعی است.
- It’s in! یعنی «توپ رفت توی دروازه!» این جمله را زمانی بگویید که مطمئن شدهاید توپ وارد دروازه شده است. پیش از آن، بهتر است از عبارتهایی مثل So close! استفاده کنید.
- We’re one goal up. یعنی «یک گل جلو هستیم.» وقتی تیمی که طرفدارش هستید یک گل بیشتر زده، این جمله نتیجه فعلی را نشان میدهد. We در اینجا به تیم محبوب شما اشاره دارد، نه به کسانی که بازی را تماشا میکنند.
- It’s a draw. یعنی «بازی مساوی است.» وقتی تعداد گلهای دو تیم برابر است، میتوانید این جمله را بگویید. اگر مسابقه هنوز ادامه دارد، مساویبودن نتیجه فعلی را بیان میکنید، نه نتیجه نهایی را.
- We won! یعنی «بردیم!» این واکنش را برای بعد از پایان مسابقه نگه دارید. اگر تیم شما جلو است ولی بازی ادامه دارد، We’re winning. به معنی «داریم میبریم» دقیقتر است.
برای تشخیص لحن گزارشگر و تماشاگر، به لحظه شوت توجه کنید. گزارشگر ممکن است بگوید: He shoots… and it’s in!؛ یعنی «شوت میزند… و توپ وارد دروازه میشود!» او اتفاق را برای شنونده روایت میکند. اما شما هنگام تماشای همان صحنه میتوانید رو به فرزندتان بگویید: It’s in! یا اگر دروازهبان توپ را گرفت، بگویید: What a save! لازم نیست جمله گزارشگر را کامل تکرار کنید.
تمرین گفتوگو هنگام بازی
والد: They’re getting close!؛ دارند به گل نزدیک میشوند! نوجوان: Go on, shoot!؛ بزن، شوت کن! پس از شوت و مهار توپ، والد میپرسد: Did he score?؛ گل زد؟ نوجوان پاسخ میدهد: No. What a save!؛ نه، چه مهار خوبی! کمی بعد به نتیجه نگاه کنید و نوبت را عوض کنید: نوجوان بپرسد Are we winning?؛ داریم میبریم؟ والد با توجه به نتیجه واقعی بازی پاسخ دهد: We’re one goal up. یا It’s a draw.
در هر نوبت فقط یک یا دو عبارت را تمرین کنید. اول به صحنه واکنش نشان دهید، بعد معنی جمله را بررسی کنید. این روش کمک میکند کودک یا نوجوان عبارت انگلیسی را به موقعیت بازی وصل کند و در گفتوگوی بعدی، بدون حفظکردن یک فهرست طولانی، دوباره به کار ببرد.

۷. وسایل زمین فوتبال، بهویژه پرچم کمکداور، چه نامی دارند؟
وقتی مسابقه را به انگلیسی توصیف میکنید، لازم نیست نام همه وسایل زمین را بدانید. چند واژه کافی است تا مسیر توپ، برخورد آن با دروازه و حرکت کمکداور را روشن بیان کنید. این واژهها را به ترتیب اتفاقهایی مرور کنید که ممکن است در یک حمله ببینید. به جای حفظ کردن نامها بهتنهایی، هرکدام را در جملهای کوتاه به کار ببرید؛ این روش برای تمرین گفتوگو با زبانآموز کودک و نوجوان نیز سادهتر است.
- Ball: توپ فوتبال. در جریان بازی، معمولاً میگوییم the ball، چون درباره توپ همان مسابقه صحبت میکنیم. مثال: The ball is near the goal. یعنی «توپ نزدیک دروازه است.» این جمله برای توصیف موقعیت توپ مناسب است. اگر تصویر بازی را متوقف کنید، زبانآموز میتواند با نگاه کردن به تصویر همین جمله را بگوید. ابتدا جای توپ را مشخص کنید و بعد سراغ اتفاق بعدی بروید.
- Goalpost: تیر دروازه. این واژه به تیر دروازه اشاره دارد، نه کل دروازه. وقتی توپ به تیر برخورد میکند، میتوانید بگویید: The ball hits the goalpost. یعنی «توپ به تیر دروازه برخورد میکند.» در گفتوگوی کوتاه نیز پرسش Did it hit the goalpost? به معنی «آیا به تیر دروازه خورد؟» است. پاسخ میتواند فقط Yes, it did یا No, it didn’t باشد.
- Net: تور دروازه. این کلمه برای بخشی به کار میرود که پشت تیرهای دروازه میبینید. مثال: The ball hits the net. یعنی «توپ به تور برخورد میکند.» برای تمرین، تفاوت دو جمله را با تصویر نشان دهید: The ball hits the goalpost درباره برخورد به تیر است، اما The ball hits the net برخورد به تور را توصیف میکند. به این ترتیب، زبانآموز دو واژه نزدیک به هم را جابهجا به کار نمیبرد.
- Flag یا assistant referee’s flag: پرچم کمکداور. اگر منظورتان وسیلهای است که کمکداور کنار خط در دست دارد، نام ساده آن flag و نام دقیقتر آن assistant referee’s flag است. مثال: The assistant referee raises the flag. یعنی «کمکداور پرچم را بالا میبرد.» در فارسی گاهی به کمکداور «خطنگهدار» میگویند. پس اگر کسی بپرسد «اسم وسیله خطنگهدار فوتبالی چیست؟»، پاسخ در این موقعیت «پرچم کمکداور» است. منظور پرچم کنار گوشه زمین نیست؛ آن را corner flag مینامند.
برای ساختن یک گزارش کوتاه، همین واژهها را به ترتیب آنچه میبینید کنار هم بگذارید: The ball is near the goal. It hits the goalpost. The assistant referee raises the flag. یعنی «توپ نزدیک دروازه است. به تیر برخورد میکند. کمکداور پرچم را بالا میبرد.» لازم نیست هر چهار واژه در هر گزارش استفاده شود. اگر توپ به تور نرسیده است، جمله مربوط به net را اضافه نکنید. توصیف باید با تصویر مسابقه هماهنگ بماند.
در تمرین گفتوگو، یک نفر اتفاق را نشان دهد و نفر دیگر فقط یک جمله انگلیسی بگوید. سپس نقشها را عوض کنید. اگر کمکداور در تصویر پرچم دارد، از زبانآموز بخواهید هم نام وسیله، flag، و هم نام دارنده آن، assistant referee، را در جمله بیاورد. این کار کمک میکند «پرچم کمکداور» را در بافت مسابقه یاد بگیرد، نه به شکل واژهای جدا از کاربرد آن.
پرسشهای متداول
اسم وسیله خطنگهدار فوتبال چیست؟
وسیله کمکداور فوتبال «پرچم» است. در انگلیسی به آن flag یا assistant referee’s flag میگویند.
دفاع لاتین در فوتبال دو حرفی چیست؟
در جدولهای فارسی، پاسخ دوحرفی «بک» است. صورت انگلیسی آن back است و در نام پستهایی مانند left-back (دفاع چپ) به کار میرود.
