Eli: Oh no! My red balloon is gone!
وای نه! بادکنک قرمز من گم شد!
Eli: I had it near the bench.
من آن را نزدیک نیمکت داشتم.
Nik: Let's look on the grass.
بیا روی چمن بگردیم.
Eli: Okay, I will look slowly.
باشه، من آرام میگردم.
Nik: I see red string by the tree.
من نخ قرمز را کنار درخت میبینم.
Eli: My balloon! It went so far.
بادکنکم! خیلی دور رفته بود.
Nik: Wait, it is stuck on a branch.
صبر کن، روی شاخه گیر کرده.
Eli: Can you reach it, Nik?
میتوانی به آن برسی، نیک؟
Nik: I will try from under the branch.
از زیر شاخه امتحان میکنم.
Eli: I can help with my hands.
من هم با دستهایم کمک میکنم.
Nik: Careful... now the string is free!
آرام... حالا نخ آزاد شد!
Eli: Thank you, Nik! You helped me.
ممنون، نیک! تو به من کمک کردی.
Nik: Friends help friends every day.
دوستها هر روز به هم کمک میکنند.
Eli: My balloon is safe again.
بادکنکم دوباره سالم است.
Eli: Now I feel happy and calm.
حالا خوشحال و آرام هستم.
Nik: Let's walk together and smile.
بیا با هم راه برویم و لبخند بزنیم.
Eli: Yes, the park feels bright now.
بله، حالا پارک روشن و شاد است.
Nik: I love happy days with you.
من روزهای شاد با تو را دوست دارم.
Eli: My red balloon floats with me.
بادکنک قرمز من کنارم شناور است.
Nik: Hold it tight when the wind comes.
وقتی باد میآید، محکم نگهش دار.
Eli: I will hold it with one hand.
من آن را با یک دست میگیرم.
Nik: Good idea. It stays close to you.
فکر خوبی است. نزدیک تو میماند.
Eli: Thank you, friend. Let's go home.
ممنون، دوست من. بیا به خانه برویم.
در پارک، بادکنک قرمز گم میشود و Eli و Nik با کمک هم آن را پیدا میکنند و دوباره خوشحال میشوند.